ای کهکشان بی نشان
کن بر من مسکین نظر
1 بده بر من نشان
تا زین زمین خاکیم
من پر کشم بر 1
کین زندگی لعثتی
یک دم دهد من را امان
من زنده ام اما به زجر
با ناله و داد و فغان
در این زمان مبهم
گنگ و سکوت و خفقان
کاش می شد کاش
برمی گشت دور زمان
تا باز می خواندیم
آب بابا و نان
اه اما افسوس دیگر
بر نمی گردد زمان
می آید بر من این نوید
چند روزی مانده تا پایان جان
برچسب:
نویسنده: سینا امینی